فصل ششم
عشق سگی (amoress perros)
قسمت دوم: دانیل و والریانگاهی به اثر آلخاندرو گنزالز ایناریتو
سبک و سنگین کردن داشته ها و نداشته ها، وارد شدن به فضاهای جدید
ارتباطی و ممارست درارتباطاتی با آنکه شاید بی دلیل باشد،
اما بوجود آورنده تغییرات مهم در مسیر زندگی می شود
با خودت وارد مذاکره می شوی و تمامی مسائل پیش رو را به چالش می کشی،
شاید در زندگی تغییری صورت گیرد که پس از آن دیگر نیازی
به تغییرات احساس نشود، وقتی همه چیز محیای تغییرات مثبت است،
وقتی دگردیسی در حال شکل گرفتن می شود،
وقتی همه چیز طبق قاعده حرکت می کند
و زمانی که ذهن بدترین لحظات را پیش چشمانمان نمایان می کند،
و با خودت فکر می کنی:
اگر این تغییر صورت گیرد اگر هم خیلی بد باشد، نهایتا فلان اتفاق بد شکل می گیرد
و دامنه فکری تمامی اتفاقات را به نحوی مثبت سیطره می دهد.
اما گاهی اتفاقاتی فراتر از ذهن صورت می گیرد
اتفاقاتی که نه ذهن آمادگی پذیرایی از آن را دارد و نه شرایط تحمل پذیرش آنرا..
پدیده ای به نام تصادف، مارا در تقاطعی به نام بحران می رساند
نقطه آغاز پیروزی به سیاهچال شکست منتهی می شود
اینکه نام این بحران بدشانسی یا هر چیز دیگر باشد، بی اهمیت ست،
مهم آن اتفاقی است که مهمان ناخوانده زندگی شده
*****
دانیل سردبیر یک مجله هنری است،با وجود همسر و دو فرزند عاشق
یک مدل تبلیغاتی به نام والریا می شود، والریای اسپانیایی با وجود شهرت بسیار
و موقعیت های بسیار مناسب مختلف، می پذیرد که با دانیل زندگی کند،
دانیل به یکباره تمام تعلقاتش به خانواده را رها می کند و با تمام پس انداز خود
تصمیم به شروع یک زندگی جدید در یک خانه جدید می گیرد
والریا و سگش چیکی وارد خانه جدید می شوند. پس از چند روز پای والریا بر اثر
یک سانحه تصادف به شدت آسیب می بیند، و باید چند ماهی را بر روی صندلی چرخ دار بگذراند
ذهن دانیل هنوز در شوک این تصادف بسر می برد که اتفاق دوم گریبان او را می گیرد
کف اتاق که به شکل پارکت است و قسمتی از اتاق نیاز به تعمیر دارد،
چیکی درست به زیر پارکت می افتد . والریا از دانیل می خواهد که چیکی را نجات دهد
اما دانیل به دلیل نداشتن پرداخت هزینه تعمیر پارکت از این کار امتناع می کند.
والریا که وضعیتی بی تاب تر از قبل دارد،با دانیل مشاجره می کند.
بر سر این اتفاق دانیل به شکل قهر خانه را ترک می کند،پس از چند ساعت
وقتی به خانه بر می گردد والریا را بیهوش در داخال اتاق میبیند که از صندلی چرخ دار به زمین افتاده
والریا که درجستجوی چیکی بود، از روی صندلی چرخ دار به زمین می افتد و بیهوش می شود.
دانیل والریا را به بیمارستان می رساند، دکتر به او می گوید که والریا دیر به بیمارستان رسیده
و باید پای او قطع شود.
مدل اسپانیایی دیگر باید با یک پا به زندگی ادامه دهد...
دانیل چیکی را از زیر پارکت در می آورد..
اما والریا هنوز یک پا دارد....
دانیل نه را پس دارد و نه راه پیش...
خانواده ای رها شده در پشت سر و معشوقه ای با یک پا در پیش رو
